تبليغاتX
به یادم باش
بوی رفتن می دهی. در را باز میگذارم وقتی برو که گنجشک ها و ستاره ها خوابند.....

سلام

میدونید نزدیک  چه روزی هستیم ۲۵ ابان روز تولدم

مطلب پاین تولد سال پیشم بود ۱ سال گذشت ولی کی فهمید کی خدا خدا خدا خدا خدا خدا دلیلت برای خلقت ما چیه بگو  میدونم دارم کفر میگم ولی میخوام بدونم

به امید ان روز که دیگر تولودی نباشد

+ نوشته شده در  ساعت 1:35  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 
سلام 

 امروز  ۲۵/ ابان

 روز تولد من خیلی ناراحتم چون

می روم اما نمی دانم کجا

                                ره کجا

                                     منزل کجا

                                              مقصود چیست

                                                             بوسه می بخشم دل خود غافلم

                                                                 کین دل دیوانه را معبود کیست  

 

خوب خوب نازنین من...

نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب.....

بهتر از تمام شراب های ناب  نام تو  اگر چه بهترین  سرود زندگی است .

من تو ....

را به خلوت خیال خود(بهترین بهترین من)  خطاب می کنم .

نازنینم... چه دعا بهتر از این ... گریه ات از روی شوق...خنده ات از ته دل...مبادا هیچ غروبت نمناک.

سنگ شکافته میشود اگر گل باشی .

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:6  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 
بچه ها  راسته شو  بخاین مونده بودم  چی بنویسم 

 فکر کردم شعرهایی که خودم دوست دارم را براتون

بنویسم نمی دونم  چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی  بلاخره  نوشتم   خلاصه من به همتون

 پیشناهاد میکنم cd  البوم ((راد ))رو گیر  بیارین و گوش

بدین   آرامش بخش .

فعلا یا حق.

 

با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده

ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو برده منو از یاد تو برده 

هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره

گل به گل گوشه به گوشه تو رو یاد من می آره

باتومن چه کرده بودم که چنین مراشکستی

بی وداع وبی تفاوت سردوبی صداشکستی

سردوبی صداشکستی

به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم

تازه می شوددوباره ازتوداغ خاطراتم

به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن

هرکجاباشی وباشم به تو برمی گردم از من

این توئی همیشه ی من توی آینه تقدیر

با همه شکستم از تو نیستم از تو دست دلگیر

 باتومن چه کرده بودم که چنین مراشکستی


بی وداع وبی تفاوت سردوبی صداشکستی

 برگرد

به یادم باش به یادم باش 

همیشه همصدایم باش

هوایم باش صدایم باش

رفیق لحظه هایم باش

همیشه همصدایم باش

مثل من باش عاشقم باش

 بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه

دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه

دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم

به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم

به یادم باش به یادم باش

همیشه همصدایم باش

هوایم باش صدایم باش

رفیق لحظه هایم باش

همیشه همصدایم باش

مثل من باش عاشقم باش

بیا با من که من عاشق ترینم من همینم

بدون تو درخت بی زمینم من همینم

بیا با من که پابند تو باشم با تو باشم

دچار قهر و لبخند تو باشم با تو باشم

بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه

دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه

دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم

به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم

به یادم باش به یادم باش

همیشه همصدایم باش

هوایم باش صدایم باش

رفیق لحظه هایم باش

همیشه همصدایم باش

مثل من باش عاشقم باش

منو از من بگیر و باورم کن باورم کن

غزل آواز عشقم پرپرم کن باورم کن


اگه خوبم اگه بد بدترم کن باورم کن

مرا آتش بزن خاکسترم کن باورم کن

بیا با من بیا تا من به آغوشم به روت بازه

دلم با من بدون تو نمی سازه نمی سازه

دارم آهسته آهسته من از عشق تو می سوزم

به یادم باش به یادم باش تو ای یاد شب و روزم

به یادم باش به یادم باش

 همیشه همصدایم باش

هوایم باش صدایم باش

رفیق لحظه هایم باش

همیشه همصدایم باش

مثل من باش عاشقم باش

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 21:45  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 
تو را دوست دارم تا اخرین نفس

 

کاش کودک بودم تا شب ها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته

عمیق ترین خواب دنیا را داشته باشم.

و صبح ها با خمیازه و عشوه ای کودکانه بعد از همه از خواب بر می

خواستم.

ای کاش کودک بودم تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه  میکردم و

داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.

ای کاش کودک بودم تا عروسک هایم در اختیارمی گرفتم و هر گونه که

دوست دارم با انها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی

شدم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 15:34  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 

به نام او که آنقدر آه کشیدم تا تو را برایم فرستاد.

 

نمی دونم شاید سلام،

 

گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه

 

 حال تو را می دانم.

 

اغلب دلم برایت تنک می شودهر لحظه یک بار تنفست می کنم. جای

 

تعجب نیست یک دیوانه دارد با تو حرف می زند خودت قضاوت کن که

 

اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو دیوانه اش کردی.

 

ای وحی محض، الهام تمام، ای خود حقیقت، ای سوال همه ی جواب ها و 

 

 ای جواب همه ی سوال ها،زمستان است وای ماه به بار نشستن شکوفه

 

های کال درخت نیاز،دیروز آسمان به خاطر دخترکی معصوم که

 

رویاهای عاشقانه اش برای همیشه میان شدت اعتماد به مسافری رهگذر

 

جا ماند، نقل های سپید بر سررمان ریخت تا دخترک یا بار هم که شده

 

بخش کوچکی از آرزو هایش را گل داده ببیند.

 

دیروز باران هم بارید ومن به یاد درس لطیف عصر هفت سالگی پشت

 

پنجره ماندم تا او بیاید.

 

آن وقت ها می گفتند او در باران آمد و من از آن وقت تا وقتی تو آمدی

 

انتظارت را می کشیدم بی آنکه بدانم گم شده ام کیست و دیروز هر چه

 

نگاه به پنجره ریختم او نیامد و یا نه دیوانگی است ، ببخش تو نیامدی.

 

می دانم قرار نبود که بیایی و چه زیبا می شود کسی وقتی بیاید که قرار

 

نیست.

 

راستی آن چیزی که سال ها پیش بردی حالا کجاست ؟

 

اینگونه نگاهم نکن دلم را میگویم. تنهایی گاهی سبب میشود که در دامنه

 

های زندگی اتراق کنی و بار تحملت را بر شانه های کوه بگذاری تا

 

خستگی ات کمی در برود.

 

راستی چه حکمتی ست که من بیشتر غروب ها دلم برای تو تنگ میشود!

 

نه فکر کنی که  خورشیدی نه عزیزم خورشید شب ها میرود وگل های ا

 

فتاب گردان را به حال خودشان میگذارد.

 

اما جالب ست که تو مهتاب هم نیستی که روزها بر روی در حقیقت تو

 

هیچ وقت نمی روی که قرار باشد بیایی.

 

اولین باری که رفتی هنوز این معما را نمیدانستم اما ان وقت که با لحن

 

فریادی ات مانع چکیدن اولین تگرگ اشکم شدی فهمیدم رفتن نوعی

 

ماندنست وتو رفتی که بمانی و ماندی انقدر ماندی و از ان سوی دور

 

دستهای بمانی و ماندی انقدر ماندی و از ان سوی دور دستهای مدیترانه

 

برایم خواندی که من با تو و بی تو برای تو نوشتم.آنقدر بی پاسخ گذاشتی

 

و گذشتی که آخرش نه بخاطر من راستش نمی دانم به خاطر که شاید به

 

خاطر خودت بر گشتی  و همین مثل ان یک دانه عکست که کنار دیوان

 

حافظ و روی طاقچه خود نمائی می کند کلی غنیمت است.بمان اما این بار

 

نه دیگر از آن ماندن هایی که رفتن دارد این بار به زبان همه که وقتی

 

تنها می شوند ماندن کسی را زیرلب با صاحب آسمانها در میان میگذارند,

 

یک بار هم بخاطر کسی که یک عمربرایت مرد , بمان.

 

اما لااقل بگو: بنویس, نقاشی کن یا اشاره کن که به خاطر او مانده ای, 

 

منت چشمان تو هم عالمی دارد مافوق عالم رویا.

 

 

هرکس گفت برای تو مردم دروغ گفت

                                              من راست گفتم که برای تو زنده ام

 

 

 هر کس گفت برای تو مردم دروغ گفت              من راست گفتم که برای تو زنده ام

+ نوشته شده در  ساعت 22:12  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 
شب رفتنت عزیزم هر گزاز یادم نمیره

واسه هرکسی که می گم قصه شو آتیش میگیره

دل منیه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید

آخرین لحضه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید

شب رفتنت یه ماهی, توي خشكي رفت و جون داد

زلزله خيلي دلارو اون شب از غصه تكون داد

غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن

پا به پام عکسای نازت او مدن تا صبح نشستن

شب رفتنت نوشتی,شدی قربونی تقدیر

نقره اشکای من شد توی گردنت یه زنجیر

شب تلخ رفتن تو, گلدونامون اشکی بودن

قحطی سفیدی یا بود,همه انگار مشکی بودن

شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیس

دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیس

شب رفتن تو یاسا, دلمو دلداری دادن

اونا عاشقن ولیکن, تنها نیستن که, زیادن

بارون اون شب دسشو از سر چشمام بر نمی داشت

من تا می خواستم ببارم هر کسی میدید,نمی گذاشت

شب رفتن تو رفتم,سراغ تنها نوارت

اون که واسم همه چیز بود آره تنها یادگارت

سر نوشت ما یه میدون,زندگی ولی یه بازی

پیش اسم ما نوشتن , حقته باید ببازی

شب رفتن تو خوندن واسه من لالایی

یکی میگفت که غریبی یکی مگفت بی وفایی

شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم اوردن

آشنا ها برای زخم واشده م مرهم اوردن

شب رفتن تو تسبیح  از دس گلدونا افتاد

قلب ارزوهام  اون شب واسه همیشه وایساد

شب رفتن تو غربت جای اونجا اینجا پیچید

دل تو بدون منظور رفت و خوشبختی مو دزدید

شب رفتن تو دیدم یکی از قناریا مرد

فرداش اما دس قسمت اون یکی رم با خودش برد

شب رفتن تو چشمات راس راسي چه برقي داشتن

اين همه ادم چرا من؟ پس با من چه فرقي داشتن

شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه

قول تو اروم گذاشتم پیش قرآن لب طاقچه

 

بوسه را دوست دارم نه برای هوس

                               تورا دوست دارم تا اخرین نفس

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:23  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 
تو زیباترین باوری

                         برای شروع شعر هایم

بهترین اگر

                برای زندگیم

توئی مسافر

              جاده های خالی ذهنم

بی تو

        من خسته ام

                        من دلمرده

                                     من منتظر 

                                          ومن به امیدفراموشی

 

نمی دانم بر روی کدامین سنگفرش خیابان  یادم را

 

فراموش کردی نمی دانم در سایه کدام سرو آفتاب

 

وجودم را از یاد بردی

نمی خواهم بدانم باطراوت شبنم نمناکی چشمام را

 

ندیده گرفتی و باز نمی دانم به زیبایی کدام آهنگ شمع

 

عشقم را خاموش کردی.

+ نوشته شده در  ساعت 21:21  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 

بچه ها دلم گرفته بغض گلومو پر کرده می خوام گریه

کنم  می خوام داد بزنم  می خوام  انقدر  گریه کنم و داد

بزنم که دیگه بغض تو گلوم نباشه و چشمهایم دیگر

هوای گریه کردن در سرشان نباشد

ولی نمیتونم.

 

اخه درد من با این چیز ها حل بشو نیست  این چیزا

ممکنه چشمهام و گلومو راضی کنه اما این  چیکارش

کنم منظورم این قلب تیکه تیکه هست  اون خیلی راحت

تو قلبم ولی بعد انقدر بهش علاقه مند شدم که  دیگه از

بس بزرگ شده بود نمی تونست ازش بیاد بیرون      

 ولی اون...

ولی اون...

ولی اون...

نمی تونم نگم اخه داره آتیشم میزنه

اون بی معرفت بی مرام قلب منو شکست پودرش کرد

فقط واسه این که بیاد بیرون اون میدونست من می

خوامش دستی رفت

هرکس به طریقی دل ما میشکند

بی گانه جدا دوست جدا می شکند

اخه نه شما بگید چرا رفت چرا منو با یه قلب تیکه تیکه

تنها گزاشت و رفت حالا  می خواد جواب اشکامو بده

کی میخواد این قلبو مثل روز اولش کنه

نمی دونم فقط از خدا مخوام برگرده

سوختم خاکسترم را باد برد

بهترین دوستم مرا از یاد برد

+ نوشته شده در  ساعت 22:52  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 
به نام سر فصل همه نامه ها چه آنهایی که نوشته

شدند و چه آنهائی ک سفید ماندند تا کاغذ سیاه

نشوند.

یک سلام پررنگ و چند نقطه چین... به علامت جوابهایی

که هرگز ندادی و یک دقیقه سکوت!به احترام تمام لحظه

هایی که در انتظار پاسخ تو مردند. فرض که دلت

نخواست! به فرض که حوصله نداشتی! به فرض که

لایقشنبودم! فرض که دوستم نداری!نه خودم نه نامه

هایم را !!!!!! این خودش قانع کننده ترین دلیل دنیاست.

بی دلیلی هم خودش کلی دلیل است. لااقل میگفتی:

((این هم که جوابی ننویسند جوابی است)) دریغ از

همین حرف چه می شود کرد توئی و عزیز کرده این دل

رسوای سرگردان خودم. چه کارش کنم جواب هم ندهی

بهانه ات را می گیرد بگذریم... حوالی همین روزهای

پژمرده نیامدنت انگار کسی از آسمان به من گفت شاید

این عزیزکرده دلت شعر به دل مخملی اش نمی نشیند!

حق بعد از تو با اوست این بار دیگر شعر نمی نویسم

نامه هایی را برایت می نویسم که در تنهایی پاییزی ام

برای خودم نوشتم و برای تو پاره کردم. حقیقتش فکر

می کردم اگر می خواست از این زبان خوشت بیاید

حرفهای عادی خودم را بیشتر دوست داشتی که نداری

حالا چاره ای نیست. این را هم امتحانش میکنم. راستی

به دل نگیر بین نامه هایی که پاره کردم اسم تو همیشه

با چند کلام قبل و بعدش سالم و دست نخورده مانده  و

حهلا هم از روی همان اسم خودت نامه های تکه تکه

شده را کناره هم چیدم و برایت نوشتم این بار هم اگر به

دلت ننشست فکر دیگری می کنم شاید هم دفعه بعد

به سبک آدم های آن طرف تاریخ  حرفهایم را برایت

نقاشی کردم. خدا را چه دیدی شاید پسندیدی خوب

دیگر وقت چشمهای روشن نازت را زیاد گرفتم بگو به

روشنی خودشان کردی لهجه این مجنون آواره را

ببخشند. ممنون که همیشه نا خواسته کمکم می کنی

چه خودت,چه اسم قشنگت. چه سفرت. چه نيامدنت و

اين بار هم بي جوابيت كه كانون از هم پاشيده نامه هاي

پاره پاره ام و هم پيوند زد.تاريخ نميزنم هروقت كه تو

ممكن است حوصله مهربانيت بيشتر باشد. حرف آخر

اينكه زيبا.مثل هيچكس. قرص كامل ماه. بي تقصير

پروانهات ميمانم و براي تو مي نويسم تو عزيزي.چه

بهاري باشي.چه تابستاني. چه پاييزي دلت نسوزد. نگو

چه لحن غم انگيزي راست مي گويم كه عزيزي. حتي

اگر اينها را هم مثل بقيه فراموش كني و دور بريزي

كسي كه هم بي تو مي ميرد و هم براي تو.

دو سه بار با لحن شعرا به همه اشاره كردم

ياد قرص كامل ماه و غم ستاره كردم

يه شب اما سر فرصت توي تنهائيم نشستم

ديدم اين جوري نمي شه غصه ها مو چاره كردم

يه سري نامه نوشتم كه پيش خودم بمونه

هم واسه خودت نوشتم هم واسه تو پاره كردم

+ نوشته شده در  ساعت 0:25  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 

سلام                                                                              امروز من  بسیار خوشحالم چون تولد یکی از عزیزترین کسان تو زندگیم هست می خواستم تولدش رو تبریک بگم و آرزوی هزاران سال زندگی خوب شاد و بدون درد سر را برایش آرزو کنم

+ نوشته شده در  ساعت 18:2  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 
شاعر عشق ديده...

چشمای خيس بارونيم فدای يه نگاه تو

اشکای پر آب و تبم فدای التهاب تو

قربون خنده هات برم ای تو همه بود و نبودم

بدون هميشه می مونم به پای اون تو

بدون کی بود عشقو نوشت

برای من تو سرنوشت

بدون کی بود بهت می گفت

بساز با سوز سرنوشت

اون کسی که تو رو شناخت

دل رو به چشمای تو باخت

اون کسی که برات نوشت

نميدونست چی رو می باخت

نمی دونست که تو ميری

هميشه تنهاش ميذاری

نمی دونست بی خودی بود

اون عکسای يارگاری

تو رفتی تنها شدم يه عاشق رسوا شدم

تو رفتی بدون تو راهی قصه ها شدم

بدون تو رفتی بعد تو

اون ديگه نمی سرود

چون که غمی رو ديده بود

اونم غم عاشقی بود                                            

+ نوشته شده در  ساعت 13:54  توسط ستاره همیشه تنها سینا | 
    به نام او که من تو و عشق را آفرید 

+ نوشته شده در  ساعت 0:44  توسط ستاره همیشه تنها سینا |